تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1391 | 01:02 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات
تاریخ : جمعه 16 تیر 1391 | 22:41 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

یك روز شیطان چاقى ، شیطان لاغرى را ملاقات كرد ...

شیطان چاق ، از شیطان لاغر پرسید : چرا تو اینقدر لاغر و ضعیف شده اى ؟ شیطان لاغر، جواب داد:

من بر شخصى مسلّط و مأمور شده ام كه او را گمراه كنم . ولى آن شخص در اوّل هر كار مانند: خوردن ،

آشامیدن و ... زبانش به ذكر « بسم اللّه الرحمن الرحیم » گویا است ، از این رو از نفوذ در او و شركت

 در كارهاى او محروم هستم و همین سبب ، موجب لاغرى من شده است ، حال تو بگو بدانم چطور چاق

شده اى ؟

شیطان چاق پاسخ داد :

چاقى من به خاطر آن است كه شاد هستم ، زیرا بر شخص غافل و بى خبر و بى تفاوت مسلّط شده ام كه

 در هیچ كارى « بسم اللّه » نمى گوید ، مثلاً هنگام ورود و خروج و هنگام خوردن و نوشیدن و ... و در هر

كارى ، آنچنان غافل و سرگرم است كه اصلاً به یاد خدا نیست .

 

 

ܓ☀ پس اى مؤمنین در اول هر كارى « بسم اللّه الرحمن الرحیم » یادتان نرود ...

زیرا با گفتن بسم اللّه شیطان از شما دور مى شود. ܓ☀



تاریخ : جمعه 16 تیر 1391 | 17:19 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

اگر تمام زندگی خویش را و لحظه ‌به‌ لحظه آن را وقف تو کنم،

هنوز هیچ نکرده‌ام ...

من عهد کرده بودم،

ـ با خود و خدای خویش ـ

که لحظات زندگی‌ام را با یاد تو گره بزنم.

و اکنون سربه‌زیرم، شرمگین‌ام!

از این که نتوانسته‌ام به عهد خویش وفا کنم...

که به خدا، سخت زمانه‌ای شده است برای عاشقان تو!

می‌خواهم بسان مورچه‌ای که به اندازه توان خویش تحفه‌ای برای سلیمان می‌برد ؛

هدیه‌ای به بارگاه تو تقدیم کنم.

و می‌دانم که سرزنشم نخواهی کرد،

از این که هدیه‌ام کوچک است در برابر عظمت تو.

اکنون به لطف و مهربانی خویش، هدیه مرا بپذیر؛

عمر و جوانــی ام نذر تو ...

 

یا مهـــدی (عج )

 

 

***   اللهم عجل لولیک الفرج   ***

 



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1391 | 09:42 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

کاش زندگی و دنیای انسانها هم مثل وبلاگ بود. تم داشت، پوسته داشت.

 

هر وقت میخواستی پوسته اش را عوض میکردی و هر رنگی که دلت میخواست

 

 به تمش میدادی. سبز، سفید، آبی.

 

اینجوری زندگی ات را هر جوری که میخواستی تزیین میکردی و می چیدی.

 

خودت تعیین میکردی که مردم درباره زندگی ات نظر بدهند یا نه،

 

نظرها بلافاصله نمایش داده شوند یا تو باید تاییدشان کنی، یا حذفشان کنی.

 

بالای ورودی دنیای خودت هر چه میخواستی مینوشتی و وسط آن هر عکسی

 

دوست داشتی میچسباندی.

 

اینجوری همیشه آمار بازدید دنیا و زندگی ات را داری و همه چیز مکتوب و

 

مستند است. هر اتفاق ناگوار و نامطلوبی که ایجاد میکردی می توانستی مثل یک

 

 پست مستقل حذفش کنی و کنار بگذاری ...

 

                                                     

                           حالا نظر شما راجعبش چیه ؟؟؟



تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1391 | 14:25 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری

 

آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت.


ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد. دلم قفل بود، کسی قفل قلب مرا

 

وا نکرد.یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است. یکی گفت:چه دیوارهایش سیاه

 

 است. یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط

 

 از غم و غصه و ماتم است.


و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا

 

 می خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست


و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او

 

کسی را نداریم ...

 



تاریخ : شنبه 10 تیر 1391 | 23:34 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

سلام دوستان بزرگوار ...

 

به وبلاگ جانم فدای حضرت هادی (ع) که تازگیها ساختمش ، یه سر بزنید.

خوشحال میشم نظرتونو راجعبش بدونم ... التماس دعا  

 

http://emam-hadi11.blogfa.com/



تاریخ : شنبه 10 تیر 1391 | 08:46 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

سلام و عرض ادب به تمامی سربازای سایبری آقا ...  خدا قوت

 

همیشه محیط هایی که برای خدا کار میکنند و مروج نیکی ها و پاکی ها هستند، حساس ترند و

احتیاج به دقت و مراقبه بیشتری دارند .

یکی از مواردی که در این جمع سایبری ما بایستی کاملا با دقت لحاظ بشه ، خصوصا با توجه

 به ماهیت موضوعی و نقطه مشترک همه این وبلاگها یعنی شعار های انسان ساز اسلام و سنت

و رویه ائمه اطهار، که جامع این نویسندگان در این محیط شده، رعایت یه سری آداب و حفظ

چهارچوب هاست .

بین این جمع با صفا و بی ریا و مذهبی ما ، گل دختر ها و ماه پسرهایی ، چه مجرد و چه متاهل

 وجود دارند . لذا یادمون نره که اولا واسه چی اومدیم اینجا ؟!!!!! ودر ثانی اینکه نامحرم

نامحرمه ، فرقی هم نداره که حضوری و فیس تو فیس باشه ، پای تلفن باشه ، پشت پرده باشه

یا پشت وبلاگ !!!!

رعایت ادبیات گفتاری خیلی مهمه ! ظاهرا وجهی وجود نداشته باشه که در موارد غیر ضروری

 با نامحرم ، با یه ادبیات طنز و شوخی یا خیلی راحت صمیمی و بدون پرده و رعایت شأن ،

کامنت گذاشته شه ! همون دختر خاله پسر خاله شدن شدمون !!!

 

                               


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 9 تیر 1391 | 08:19 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

زبانی با تو بیعت کرده ام...

مانده بیعت این دل...!!!



تاریخ : پنجشنبه 8 تیر 1391 | 18:52 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : پنجشنبه 8 تیر 1391 | 07:32 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ،

 

                       چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم  ...

 



تاریخ : سه شنبه 6 تیر 1391 | 15:51 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

چفیه میگوید: به یاد دارم آن زمان را که ترکش، پای رزمنده ی بسیجی را دریده بود

 و او چنگ برخاک میزد ومن،طاقتم برسر می آمد و خودرابه دور پای اومی پیچیدم و

سخت می فشردم،آن قدر که خون بر پیکرش بر می گشت و من سرتا پا سرخ

میشدم،مانند شقایق...

 

چفیه میگوید: آنگاه که خورشید سوزان،امان بچه ها را بریده بود،دامن به آب داده و

روی سوخته از آفتابشان را نوازش می کردم، شاید که با خیسی تنم، کمی از

سوزش وجودشان بکاهم.

 


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1391 | 01:30 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

                            ای کاش رفتنت را ، هرگز ندیده بودم

در خاک خفتنت را ، هرگز ندیده بودم

آن قامت رشیدت ، مانند یک کمان شد

آن روی ماهشیدت ، از ما دگر نهان شد

از دام تن رهیدی،  تا اوج پر کشیدی

در این دو روز دنیا ، بس رنج‌ها کشیدی

در پیش دیده من ، جایت همیشه خالی است

در جای جای قلبم،  یادت همیشه باقی است ...

 

چه گفتی با آقایمان که ما محرمش نبودیم

نکند که از ما گله کرده باشی ...

نکند که از روزگاری گفته باشی که ما را با خود برده است ...

نکند که ...

امروز خیلی خوشحال شدی مرد ...

تو بودی و حضرت ماه

و غیرت دستهایی که در این روزگار بی غیرتی

طاقت اخمی بر صورت آقایش ندارد ...

امروز تو می خندی ...

و من های های گریه کردم ...!!!



تاریخ : یکشنبه 4 تیر 1391 | 10:52 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

شاد و خرسند کل ارض و سماست

روز میلاد سید الشهداست

با تو طی شد تمام روز و شبم

یا حسین است تا ابد به لبم

بین سر ها اگر سری داریم

به خدا خوب دلبری داریم

شجر هل اتی ثمر داده

چون خدا بر علی پسر داده

بوی کرب و بلا گرفته زمین

در مدینه نزول عشق ببین

----  شاعر : حامد ظفر  ----



تاریخ : شنبه 3 تیر 1391 | 15:04 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

تقصیر كیست این همه مدت كه نیستی ؟

تقصیر كیست در پس غیبت تو زیستی ؟

تقصیر ماست چون كه نفهمیده ایم كه ...

از جنس چیستی و خلاصه كه كیستی !!!



تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1391 | 15:37 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم و درد انباشته است بر دوش بگیرم، و عصازنان

به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.

خوش دارم از همه چیز و همه کس ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم....

خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم.

خوش دارم ...



تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1391 | 11:02 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

خواهر با بصیرتم ...

 

اکنون که دشمن از اراده و غرور ایرانی من و تو ناامید شده و

 بجای آتش و خمپاره ، آتش شُبهات و هَجمات را برافروخته ،

 به گمان تو، کدام شبهه فضای فکری تو را غبارآلود می سازد؟

کدام شبهه پل مستحکم دینداری تو را متزلزل می کند؟

کدام شبهه در دلِ ایمانی تو، تردید می آفریند؟

 

 کدام شبهه ؟؟؟ ... که پاسخگویی به آن، آبی باشد روی آتش شعله گرفته.

                  

                   ((( منتظر نظرات سازنده شما عزیزان هستیم ... )))



تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1391 | 00:00 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خواهر با بصیرتم ...

 

اکنون که دشمن از اراده و غرور ایرانی من و تو ناامید شده و

بجای آتش و خمپاره ، آتش شُبهات و هَجمات را برافروخته ،

به گمان تو، کدام شبهه فضای فکری تو را غبارآلود می سازد؟

کدام شبهه پل مستحکم دینداری تو را متزلزل می کند؟

کدام شبهه در دلِ ایمانی تو، تردید می آفریند؟

 

کدام شبهه ؟؟؟ ... که پاسخگویی به آن، آبی باشد روی آتش شعله گرفته.

 

 

                         ((( منتظر شبهات شما عزیزان هستیم ... )))

 



تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391 | 01:00 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

سلام دوستای گلم ...

 

خدا قوت . امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون ...

تا به اینجا سعی کردم که واقعا تو فضای مجازی فعالیت کنم ؛

ولی نمیدونم چیه که با توجه به این همه بازدیدی که وبلاگم داره، نظرات کمی داره !!!

نمیدونم ... شاید اشکال کار از خودم باشه که مطالب خوبی رو حتما تو وبلاگم نمیذارم .

ولی واقعا سعی کردم که مطالب وبلاگم، حرف دلمو بگه و جدای از خودم نباشه...

واقعا شرمندتونم اگه نتونستم اون مطلبی که مد نظرتونه رو تو وبلاگم بذارم. بهرحال آدمیه دیگه ...

شما به بزرگواری خودتون، بنده حقیر رو ببخشید .

اگه قصد ریا نباشه ، یه مدت میخوام خوب بچسبم به درسام ...

 خیلی خیلی خیلی  ... دلم برا شماها و برا وبلاگم تنگ میشه، ولی چه کنم که مجبورم

ایشاا... بعد یه ماه ، دست پر برمیگردم و با نشاط تر و سرحالتر وسرزنده تر از قبل ادامه میدم ...

تو این مدت که نیستم ؛ منتظر انتقادات و پیشنهاداتون برای هر چه بهتر شدن وبلاگم هستم ..

 " از همتون بخاطر ارادتی که به وبلاگمو و به خودم تو این مدت داشتین ... ممنونم.

 

                                       باز این دل سرگشته من
                                      یاد آن قصه شیرین افتاد
:

 

بیستون بود و تمنای دو دوست ...

آزمون بود و تماشای دو عشق ...


در زمانی که چو کبک ،
خنده می‌زد "شیرین"
تیشه می‌زد "فرهاد"!


نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بی‌دردی "شیرین" فریاد ...


کار "شیرین" به جهان شور برانگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!


کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن !
خواه با کوه در آویختن است !


رمز شیرینی این قصه کجاست ؟؟؟

 

           به امید موفقیت در آزمونهای سخت زندگی ...     " التماس دعا "



تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 | 07:48 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات
تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391 | 19:26 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

امام را در قلب اینان صادقانه و خالصانه تر می توان یافت ...

وقتی آن پیرفرزانه، زبان دل گشود و نگاشت:


"این جانب از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خداوند بالای آن، است می بوسم

و بر این بوسه افتخار می کنم ..."


ما که در شلمچه و فکه بودیم، در کردستان و مریوان، جزیره مجنون و فاو، امام را آن جا زیارت

کردیم؛ خودِ خودِ امام را. نه جسمش را که در جماران بود؛ اگر نه که، آن گونه عاشقانه جان

برکف نمی نهادیم.

فکر کردید تنها آنهایی که دوروبر امام بودند توفیق زیارت او را داشتند!؟


اتفاقا برخی از همانها، امروز به راحتی امام را به فراموشی سپرده اند!!!

ولی ...


ولی امروز 96 نفر می آیند که مطمئناامام در میان شان است.


96 نفر از فاو و فکه، مجنون، طلائیه و شلمچه می آیند که بعد از نزدیک به سی سال برخاستند.


برخاستند تا از رهبرشان که به استقبال شان آمده، استقبال کنند.

این روزها، امام در کاروان شهدای گمنامی است که با حرکت خود، در هر کوی و برزن عطر

شهادت و ولایت می پراکنند و گام هایی که در پی شان روان است، استواری و ایمان ملتی

را به اثبات می رساند که همچنان به راه امام خویش وفادارند.

امام هم امروز در تشییع شهدا ندا سر می دهد: این گل پرپر شده ... هدیه به رهبر شده

 


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391 | 19:09 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391 | 14:09 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دنیا بد است، بی تو مکان بدی شده است

ای صاحب زمانه ! زمـان بدی شده است


حتّی پیــامی از تــو به اینــجا نمـی رسد

بعد از تو باد ، نامه رسان بدی شده است ...

 



ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391 | 01:53 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

این نه مدح است که یک قطره ز دریاست و هر واژه تولاست، دلم در گرو مهر امامی

است که عشقش همه دنیاست، جواد است و جگرگوشه زهراست، نهمین رهبر دل

هاست، در آیینه توحید دلاراست، چه نوری است خدا را، علم در محضر او پاکی و ایمان

 و عمل، جوهر او، عصمت و دین، مادر او، جود و سخا و کرم و لطف و صفا، کوثر او،

جان رضا، نور خدا، واسطه فیض و عطا، پاک و مبارک پسری که حق داد رضا را.

نام و خلقش نبوی، سیره‌ او مصطفوی، نسل و تبارش علوی، رایحه باغ ولایت، نفس

صبح هدایت، آفتابی که درخشیده به دامان پدر، سلسله شمش و قمر، وارث علم ازلی،

 بضعه زهرا و علی.

من چه گویم که مقامش به تصوّر نرسد، عقل فرو ماند و مبهوت شود، مو به مو، نکته

به نکته، غزل معرفتش ورد زبان هاست، حذر و امن و امان هاست، آب و آئینه عطایش،

 همه جان ها به فدایش، سینه‌ها صحن و سرایش، مرغ جان بال گشاید به هوایش...


(جعفر رسول زاده)

 



تاریخ : پنجشنبه 11 خرداد 1391 | 23:48 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 اى آن كه بر تمام خلایق تو رهبرى

بر ممكنات سیّد و سالار و سرورى

                                     آن جا كه آفتاب رخت جلوه گر شود
 
   خورشید، زهره مى شود و ماه مشترى

                       

   شاه نهم ، امام نهم ، حجّت نهم

          نور نهم ، ز نور خداوندِ اكبرى               
   از كثرت لطافت جسم مجرّدى
      با یك جهان شرافت روح مصوّرى           

  هم جانشین هشت امامى به روزگار

      هم از شرف ، امام دهم را تو مظهری    
  آمد تو را جواد لقب ، زانكه جود تو
 از یاد برد حاتم و آن جود جعفرى           
  از آدم و خلیل ، هم از یوسف و مسیح
   وزخَلْق و خُلق ، صورت و سیرت نكوترى 


تاریخ : پنجشنبه 11 خرداد 1391 | 20:31 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

باید دانست ...

" جاده های زندگی را خدا هموار می کند

کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست ... "

پس اینقدر آه و ناله چرا ؟!



تاریخ : پنجشنبه 11 خرداد 1391 | 05:23 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی ...

 


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 07:44 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

با تلاش تیم سایبری سپاه مازندران،دروازه جهنم بسته شد .

ماموران سایبری اطلاعات و امنیت سپاه کربلا،صفحه ای مستهجن در فضای مجازی

 با بیش از 17000 عضو ثابت بسته و گردانندگان اصلی آن در یکی از شهرهای استان

 مازندران بازداشت شدند.

 

ادامه خبر را در سایت وصال آنلاین  http://vesalonline.ir  مشاهده نمایید.



تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1391 | 21:42 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد . . .

تازه قصه ی زندگیش شروع می شود . . .

زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند . . .

نه بمیرد ... !!!



تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1391 | 17:24 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

 Wordرا باز کرده و عبارت =rand (200,99) را تایپ کنید و

دکمه Enter را بزنید و سپس مشاهده کنید.

 

اگه تونستی به معماش پی ببری، اونوقت به تو میگن نابغه !!!



تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 07:23 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

تعداد کل صفحات : 17 :: ... 7 8 9 10 11 12 13 ...

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic