خدایا ...

 

ببخش مرا؛

 

برای گناهانی که لذتش رفته؛

 

اما مسئولیتش مانده ...



تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 18:56 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

هر گاه به بن بست رسیدم، مطمئن بودم که

  

 پشت دیوار ، خدا منتظر من است.               



تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 18:32 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند؛  یا ...

رسد آدمی به جایی که بجز خودش نبیند ...

گاهی بر سر دو راهی های زندگی می مانیم که کدام را انتخاب کنیم :

خود را یا خدا را ؟؟؟

خدایا میدانم به من اختیار انتخاب داده ای ؛

ولی کمک کن از خودم بگذرم تا بتوانم به تو برسم.

خدایا من در خود مانده ام ...

ماندنی که سرانجامش به تباهی میرسد ...!!!



تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 12:22 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دستهایم به آرزوهایم نرسید ولی  ... ؛

 

درخت صبرم می گوید :

 

 امیدی هست...

 

دعایی هست...

 

خدایی هست...

 



تاریخ : یکشنبه 8 مرداد 1391 | 19:24 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

" خدا " مرهم تمام دردهاست؛

 

هر چه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد؛

 

خدا برای پر کردن آن، بیشتر در وجودت جای می گیرد ...



تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391 | 19:25 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

امشب به جنون کشیده میلم، برگرد

ای جاری ندبه در کمیلم، برگرد

بی تو شب تاریک مرا نوری نیست

برگرد ستاره ی سهیلم، برگرد ...

 



تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1391 | 15:27 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا ...!

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ،

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک ...

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور ... !!!

 



تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1391 | 15:16 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا!


در دو راهی زندگی ام


تابلوی راهت را محکم قرار بده

نکند که با نسیمی راهم را کج کنم ...



تاریخ : چهارشنبه 4 مرداد 1391 | 00:22 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

از حال و هوای دنیای امروزمان میفهمم بنی آدمی در کار نیست،


که وقتی عضوی از عضوهایش به درد آید ،

بقیه عضوها هم همدردی کنند...

مسلمانی که هیچ، بوی انسانیت هم نمی آید ...

مسلمانان میانمار به سمت همان قبله ای نماز میخوانند که ما میخوانیم...

حسرت بخوریم

که آنها در تاری چشمشان از تشنگی

به مولای غریب و تشنه لبمان نزدیک ترند...



تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391 | 18:17 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

بهترین درس ها را در زمان سختی آموختم؛

و دانستم صبور بودن یک ایمان است؛

و خویشتن داری یک عبادت؛

فهمیدم ناکامی به معنای تأخیر است، نه شکست؛

و خندیدن یک نیایش است ...



تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1391 | 19:54 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1391 | 09:54 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

گویند تنهایی سخت است،

اما چه زیباست هنگامی که در تنهایی،اندیشه میکنی و

اعمالت را بررسی می کنی؛

آن وقت است که زنده می شوی وازتکراراجباری در می آیی،

خود را می یابی،آن که بودی و باید باشی.

                                          ... حال دیگر هر روزت نو است و جدید ...



تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1391 | 04:34 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

ای مالک ؛

 

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

 

 فردا به آن چشم نگاهش نکن ...

 

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی ...

 

( قسمتی از نامه امیرالمومنین به مالک اشتر )



تاریخ : شنبه 31 تیر 1391 | 17:37 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟

مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا؟

اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم؛

تو آبروی کسی را نمی بری آقا ...

 

 

یا امام رضا ... 

خیلی دلم میخواست قبل اینکه کار پایان نامه ام رو شروع کنم، یه سر بیام حرمت

 و از اونجا دلمو از تمام دغدغه های دنیوی خالی کنم و سبکبار برگردم و کارمو

شروع کنم.

 ولی انگار قسمت نبود ...

امروز اولین روزیه که دارم میرم سراغ پایان نامه ام .

خودت کمکم کن که ایشاا... به خوبی کارمو شروع کنم و با موفقیت و

 سربلندی تمومش کنم. 

 

 به امید آنروز .........

 



تاریخ : شنبه 31 تیر 1391 | 04:12 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

بهانه ای نداشتم تا دستانت را درخواست کنم ...


نیازی ندیدم تا با صدای بلند بخوانمت ...


گمشده ای بودم در زمین ...


آمده بودم بخوانمت، شیطان دهانم را گرفت ...


آمده بودم نگاهت کنم، دنیا در مقابلم ایستاد ...

اکنون که تو را یافتم مرا به آسمان ببر ...



تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 23:28 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

یادت نره، وقتی داری با خدا حرف میزنی، این بچه هارو هم دعا کنی


آخه اینا، از همه ی بچه های دنیا قشنگ تر میخندن ...

 

 

دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند ،

از دیدن اشک آنها دردناکتر است ...

 

 

برای سلامتی تمام مریض ها دعا کنید

و یک صلوات برای سلامتیشون بفرستید

 



تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 20:27 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند ؛

نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا ...

مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران

غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم ...

شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست ...

هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت ...

و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب

 پذیرایی با اوست ...



تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 16:13 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

شهید راه قلم شهیدآوینی :

«سوخته دلی وسوخته جانی را جز از بازار پر آتش عشق نمی توان خرید، چرا که جز 

 

پروانگان بی پروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعله ی این شمع را ندارد...»



تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 02:14 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن، دل دیوانه‌ی ما را

علاج درد مشتاقان، طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان، غم مجنون شیدا را

مراد ما وصال تست، از دنیا و از عقبی

وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

برآید از دلم آهی، بسوزد هفت دریا را

 



تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 00:32 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دقــت کـــردیــن لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست،

تو سواری لامبورگینی نیست؟؟؟

تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ

ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!

دقت کردین الان تو تهران بایه نفس عمیق، میتونید کل جدول مندلیف

رو بکشید تو حلقتون !!!

تا حالا دقت کردین وقتى سر سفره نشستى به یارو میگى نمک بده

اول واسه خودش میریزه بعد میده به تو..!!!

دقت کردین: جعبه پیتزا مربعی شکله ولی توش دایره ست، ما هم

مثلثی میخوریمش؟!



 


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1391 | 09:15 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

امروز امروز است

 

امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه؛ پس بخند و عاشق باش


امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خرده نمیگیره ؛ پس شادی بخش باش


امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه ؛
پس از اعماق وجودت نفس بکن

 

امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه؛ پس آرزو کن

 

امروز هر چقدر او را صدا کنی او خسته نمیشه ؛
پس صدایش کن

 

او منتظر توست ...
او منتظر آرزوهایت ...
خنده هایت ...
گریه هایت ...
ستاره شمردن هایت ...
و عاشق بودن هایت !

امروز امروز است....  قدرش را بدان

 



تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1391 | 19:49 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

به اندازه ی تمام دنیا گناه کردم

اما نه نعمتهایش را از من گرفت و نه گناهانم را فاش کرد!!!

بیاندیش اگر اطاعت کنم چه میکند؟!



تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1391 | 20:55 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.


رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.


نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛


درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌رهاورد برگردی.

كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند! پاهایش‌ در گِل‌ است،

 او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.


و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و

سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.

 

 


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1391 | 19:53 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دانشجویی به استادش گفت:


استاد! اگر شما خدا را به من نشان دهید، عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را

نبینم او را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:

 

  "  تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!  " 



تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1391 | 19:20 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

اولش :

همه طرف من ...

دومش :

یک طرف من و یک طرف خدا ...

آخرش :

خدا؛ خدا؛ خدا؛ خدا ....

مسیر صعود را می گویم .



تاریخ : شنبه 24 تیر 1391 | 14:45 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

مرا امیدوار می کنند به بهشت...

این آتش نشانها

وقتی می بینم از میان آتش

کسی را نجات می دهند!!!



تاریخ : شنبه 24 تیر 1391 | 14:04 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

باور نمی كنم

خالق نظم دانه های انار

زندگی مرا بی نظم افریده باشد ...



تاریخ : شنبه 24 تیر 1391 | 13:59 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

کاش از روی ترحم گذرد بر دل من

خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند ...

کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود

که ز گرمی لبش مسأله تغییر کند ...



تاریخ : جمعه 23 تیر 1391 | 12:00 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی

چشمانم گذاشت، از لای انگشتانش

آنقدر محو دیدن دنیا شدم که

فراموشکردم منتظر است نامش را صدا کنم ...



تاریخ : پنجشنبه 22 تیر 1391 | 13:07 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

پروردگار من...!

تو تنهای تنها مال منی!

نه!

تو نهایت همه زیبایی های دنیای منی!

نه!

اصلا تو فراتر از همه تصورات منی!

بی پایان و بی انتها...

 

باز هم خدایم، تو را سپاس...

 



تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1391 | 17:13 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

تعداد کل صفحات : 17 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات