" سلام بر حسین "

"سلام بر ابالفضل العباس "

"سلام بر قلب زینب صبور"


باز هم بوی محرم می آید...

بوی شهادت ...بوی خون... بوی غربت و مظلومیت...

چیزی نمانده که زمین سیاه پوش و آسمان گریان شود ...

صدای ضجّه های قلبم را میشنوم ...

غوغاست دلم...


سفیر عشق به کوفه پای گذاشت تا مژده آمدن مولای عاشقان را به کوفیان بدهد، اما افسوس که

نمی دانست تاروپود و بافت وجودی این مردم از بی وفایی است . وقتی مسلم را شهید کردند و پیکر

او را از بالای دارالعماره کوفه به زمین انداختند، در آخرین ذره ذره لحظات وجود فریاد میزد ...

کوفه میا حسین جان، کوفه وفا ندارد ...!


باز هنگام عزا فرا رسیده ...


باز ندای" ای جوانان بنی هاشم بیاید علی را بر در خیمه رسانید" زمزمه لبهای عاشق می شود.

باز بوی محرم می آید، بوی رایحه سیب، بوی عطر حسین، بوی سینه زدن ....


پروانه ام ، دوباره مرا آتشم زنید
هر لحظه، هر نفس، همه جا آتشم زنید


پای فرات ، علقمه فرقی نمیکند
دست شما ست تا که کجا آتشم زنید


اصلا برای گرمی شبهای ماتمت
من را خریده اید که تا آتشم زنید


هر شب به حاجتی سر این روضه می رسم
شاید میان بزم عزا آتشم زنید


من را گره زنید به این بیرق بلند
روزی میان کرب و بلا آتشم زنید


عمری میان روضه ی تان گریه می کنم
با این امید تا که شما آتشم زنید


این چشم ها حواله ی غم های زینب است
اشکی دهید و در همه جا آتشم زنید.




تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1391 | 14:55 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic