خدایا ...

 تو از دشواری زندگی و انسان بودن آگاه بودی !

ومی دانستی از زجر غصه خوردن !

از حس تلخ جدایی هم آگاه بودی !

می دانستی که ضعیفم و زود شکسته می شوم !

می دانستی که گذشته برنمی گردد و فقط خاطرات تلخش را به جای می گذارد !

خدایا می دانستی که اگر ضعف ایمان داشته باشم، سختی ها مرا از تو دور می کند و شاید هم جدا !

می دانستی که پاهایم زود خسته می شوند، نفسم بریده می شود و طاقتم طاق ...

ومی دانستی که ممکن است  بنده ی ناشکر تو باشم!

خدایا  ...

تو ما را دوست داشتی و داری، ولی چه دوست داشتن عجیبی !!!

دوست داشتنت هم یگانه است و مانندش را دراین عالم نمی یابم !

ولی با این همه باز مرا آفریدی ...!

 

امشب که دلم شکست، خرده هاشو پیش تو میارم

وهنگامی که بغضم شکست، اشکها مو پیش تو میریزم

قلبم که به درد آمد، درآغوش توتسکینش میدم و

دلم که پرشد، برای تو سخن میگم

وقتی پاهایم حس رفتن نداشت، دستان تو را میگیرم

طاقتم که طاق شد، قوتش را ازتو می گیرم

ووقتی خسته شدم، روی شانه های تو آرام می گیرم!

 

خدایا ... تو بی نیازی و من پر از نیازم ...!

کوله بارم اگرچه از توشه راه تهی است ، انباشته از توکل که هست ...!

 

دل شکسته ی عالمم ... ای کاش عالم ازمن دل شکسته نباشند !

 

خدایا ... کمکم کن تا برای رسیدن به تو، طاقت بیارم !

کمکم کن که بتونم با تنهاییام کنار بیام و خودت بهتر از همه، از دلم خبر داری!

پس آرومم کن!

 

توکل به خودت ...

 

 



تاریخ : جمعه 10 آذر 1391 | 20:47 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات