مادر است دیگر ...

 گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود



می گفتند :(( چرا برنمی گردی عقب با این همه ترکش ؟))

می گفت آدم برای این خرده ریزها که بر نمی گرده .

ترکش باید اندازه لیوان باشه تا آدم خجالت نکشه برگرده عقب!!!

آخر سر هم با یکی از همین ترکش های لیوانی رفت .

عقب ؟

نه !

بهشت ...



 
معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو....


 
 
 



به مادرقول داده بود حتما برمی گرده ، وقتی مادر تن بی سر فرزندش را دید ...


لبخند تلخی زد و گفت :

پسرم سرش میرفت، قولش نمیرفت!


 
 


تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | 08:38 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic