خدایا ...

 

توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان
،
 
 

 دورماندن ازحقیقت خویشتن و رها شدن درگرداب فراموشی وسر درگمی است...
 

پس توای کردگار بی همتا ...

 

مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

 

 تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم ...
 
 


تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1391 | 05:32 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

آنچه از درونت می شنوی را بخوان!

 

نوای درون تو ...



روحبخش و دلنواز است !

 

تو به هیچ چیز نیاز نداری

 

جز آنکه به درونت سفر کنی

 

سفری از ماده به معنا

 

بخش روحانی وجودت را پیدا کن !

 

تاکنون برای یافتنش

 

نشانه ها بسیار بوده اند

 

اما نزدیک ترین نشانه

 

نواییست از عمق وجودت

 

که صدایت می زند

 

آن را بخوان ...

 


 



تاریخ : یکشنبه 24 دی 1391 | 14:58 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

 

پناهنده ی تو هستیم ای مولای رئوف! شمس الشموس!

 

نمیدانم چرا حس می کنم فقط یک قدم دیگر تا کربلا فاصله دارم ...

 

مگر نه این است که تو حج وکربلای فقرایی !

 

ای پهناترین آبی دریا ،محرم در حرمت حال وهوای دیگری دارد،اینجا می توان حسین را حس کرد .

 

صدای گریه ی علی اصغر امان را از دل رباب برده است ...

 

اینجا عشق را میتوان معنا کرد ...

 

اینجا داغ دل تازه می شود،اینجا دل که کربلایی می شود غصه بی اندازه می شود ...

 

اینجا شرمندگی در چشمان عباس موج می زند ...

 

حرمت چه دل را هوایی میکند ...

 

مشهدالرضا یا کربلا  ؟؟؟

 

عاشق که باشی برای دلدادگی ،اینجا وآنجا فرقی نمی کند ...

 

صدای عزاداران حسین می آید ،عده ای از باب الجواد وارد می شوند وعده ای از باب الرضا!

 

آخ که چقدر حسینی شدن زیباست آن هم اینجا زیر نگاه تو ...

 

آسمان هم چه دلگیر است امروز !!!

 

 

»»   السلام علیک یا ابا عبدالله بابی انت وامی یا سیدی ومولای !!!

 

 



تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 18:06 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دستم را بالا می برم

 

و آسمان را پایین می کشم

 

آنقدر از دل تنگی هایم برایش گفتم

 

تا سرخ شد...

 

تا نم نم بارید...

 

رهایش کردم

 

و می دانم

 

کسی هرگز نخواهد دانست

 

غم غروب بارانی امروز

 

همه از دلتنگی های من بود...! 

 

 



تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 19:18 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

آغوش خدا باز است، ما نمیبینیم!


یقین دارم خدا، شب و روز در انتظار است ...


خود بگو اگر جای خدا بودی... اگر منتظر بودی...

 

اگر پنچ بار در طول روز منتظر دوستت بودی و او نمی آمد سراغ تو!

 

 و تو آیا مانند خدا، دوباره منتظر می ماندی؟؟؟

 

چند روز؟

 

چند ماه؟

 

چند سال؟

 

یک عمر؟؟؟



 گاهی هم باید به خدا حق داد...

 



تاریخ : سه شنبه 12 دی 1391 | 08:46 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا ...


وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم


بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم


و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود،


بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند


خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت ...


اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت


ولی نظرت را از من مگیر...



یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی ...

 


 



تاریخ : سه شنبه 5 دی 1391 | 14:54 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

از شیخ ِ بهایے پرسیدند :


خیلے سخت مے گذرد ، چـه باید کرد ؟

شیخ مے فرماید : خودت که مےگویے ، سخت مےگذرد ، سخت کــ ه نمےماند!

پس خـــدا را شکــر کــ ه مےگذرد و نمےماند ...

 

 



تاریخ : جمعه 1 دی 1391 | 19:47 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic