خداوندا ، تو را سپاس ...

 

هر که به من میرسد، بوی قفس میدهد ؛ 

 

جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا . . ..



تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | 14:59 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

صدف‌های دریا ، صدای دریا را با خود دارند،

و فلس‌های ماهی، بوی ماهی را؛



کاش کاری کنیم که ...

 در زندگی و بودنمان ،

عطر و بویی از انسانیت،

دنیا را احاطه کند ...

 

 

کاش کاری کنیم ...!



تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | 08:50 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

دلم گرفته ...

می خواهم بنشیم، چشمانم را ببندم و فقط نفس بکشم.

ولی هوا هم گرفته !

همه چیز تنگ است ؛ همه چیز ...

آب که نباشد، خشکی همه چیز را در هم می کشد ...

 ولی خدا ...

به چهره هایمان نگاه کن !

حتی چهره هایمان نشان از بی آبی دارد.

 کم آورده ایم

فرج  را نمی رسانی؟

بیا با هم دعای باران بخوانیم ...

 

 

 "   اللهم عجل لولیک الفرج    "



تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391 | 10:49 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

میگویند دلشکستگان نزد خدا آبرویی دارند ...

افسوس که دل شکسته من بارها ترک برداشت ودم نزد ...!

کاش میدانستی چقدر تنهایم ...

خدایا !

 دریاب حال مرا که.... از وصف حالم عاجزم.... و خسته ....

دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !

خدای مهربانم ، ای بی کران نازنین !...

عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !

بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ... ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ... تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...

با من بمان ....

 خدایا ....

با من که تنها تو نگهدار منی !



تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391 | 01:31 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا

گاهی حجم دنیای درونم، از وجودت تهی می شود

آن وقت من می مانم و تنهایی و ترسهایم !

درها، دیوار می شوند و امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس می شوند ...

پروردگار خوبم ...

روزنه ی قلبم را به رویت باز کن

چون تنها، نور وجود توست که دلم را نگاه می دارد.

آمین



تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391 | 15:28 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 20:10 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

گلی از شاخه اگر می چینیم، برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم

لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم

و شبی چند از آن را هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید!

 

" سهراب سپهری "



تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391 | 20:59 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دلتنگ تر از همیشه ام...

دلتنگ حرفهایم ، درد دلهایم ...

درونم غوغایی بر پاست

مقصر سختی هایم را کسی نمیدانم ؛ خودمم ، خود...

هر آنچه در افکارم میگذرد چه خوب و چه بد، خود کرده ام ... خود ...

روزهایی را دور از تو ، دور از معبودم گذراندم و اکنون...

اکنون من مانده ام و روزهایی تلخ...

دلم برای آن روزهایی گرفته که دلتنگی هایم فرق داشت

تفکراتم ... کارهایم ... دلبستگی هایم...

یاری رسان من ... خدای من...

یاریم کن برگردم... برگردم به روزهای خوبمان...

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل

توجیهشان می‌کنم، ببخش...

 



تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | 21:29 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | 21:25 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | 21:02 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

لحظه های سکوتم ؛

پر هیاهوترین دقایق زندگی ام هستند ؛

 

مملو از آنچه می خواهم بگویم و نمی گویم ...



تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | 17:53 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

خدای من ...

 

چشمهایت را به روی گناهان من بستی...

من نادان فکر کردم نمیبینی...

میدانم...

آنقدر مهربانی در نگاهت هست...

که حتی به روی من هم نخواهی آورد...

آنقدر دلت نازک است...

که طاقت شرمندگی روسیاهان را هم نداری...

من آنقدر معرفت ندارم که دیگر گناه نکنم...

پس بیشتر از همیشه هوایم را داشته باش...


" سهیل ساسان "



تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 04:40 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

عشق گاهی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

در قرآن خواندم و یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است.

 

"اللهم عجل لولیک الفرج"



تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1391 | 15:33 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

یادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولی" بودن زیباست!

 



تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1391 | 14:48 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

ای انسان، قدر خود را بدان؛

 

به حدی گرانی، که فقط خدا توان خریدت را دارد؛

 

پس خود را به قیمت حسرتی تلخ، به تاراج مده ...!



تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391 | 23:12 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد

 

و در آسمانهایت پرواز دهد. بکوش تا پر پرواز، به بازوانت جوانه زند و بروید

 

و بکوش تا اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت

 

کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی ، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.

 

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای اسارت.

 



تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 01:30 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

مــــــــاه من!

غصه اگر هست، بگو تا باشد!

معنی خوشبختی،

بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر؛

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند؛

که خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟! چرا؟!؟



تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 01:19 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

افتادن برگی بر آب ، مرا به یاد گریه انداخت ... !

اشکهایم چون برگ سبک بود ... اما... !

ای کاش بر دلی به پاکیه آن آب می نشست ...

 



تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 01:14 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین ...

 

" دکتر علی شریعتی "



تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 01:05 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

ای مردم ...

 ما همه خواهیم رفت ، شما می مانید و این راه ...

تو را به جان امام، نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...



تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1391 | 23:46 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

تو را می ستایم نه به خاطر حماسه ها که آفریدی ، نه به خاطر معامله با حضرت

دوست بر سر جان شیرینت ،

 

تو را می ستایم نه به خاطر تمام رشادتها و جسارتهایت

 که ناممکن ها را ممکن می کرد با ذکر یا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ،

 

فقط و تنها فقط به خاطر آن تو را می ستایم که بر سر آرمانت باقی ماندی و

لحظه ای از راه رفته باز نگشتی ،

 

تو را می ستایم که بر سر عهد و پیمانت با ولی خویش راست قامتانه ایستادی

 و لبیک گفتی به هل من ناصر پیر جماران و لحظه ای قد خمود نکردی و

سرمشق شدی برای کوفیان و همه کوفی صفتان از حال تا همیشه تا یاد بگیرند

که چگونه مشق عشق کرد در دفتر ولایت .

 

تو را می ستایم به قدر تک تک ثانیه هایی که فرزندان این مرز پر گهر در امنیت

و آرامش ، در صحت و سلامت ، رشد کردند و بالیدند ، افتخار آفریدند و جاودانه شدند .

 

                تو را می ستایم و به احترام تو ، تمام قد می ایستم ...



تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1391 | 23:14 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

‌شب امشب شور شیرینی است در من

نماز گریه تسکینی است در من

به جوش آمد دوباره خون مردی

تو اما ای دل غافل چه کردی؟

بخوان امشب به آهنگ جدایی

 

 “کجایید ای شهیدان خدایی”



تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1391 | 21:52 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

می‌گریم آنقدر كه كمی وا شود دلم

در بین زائران شما جا شود دلم

بر بال كفتری دل خود را نوشته‌ام

باید كدام صحن تو انشا شود دلم؟

"یوسف اگر تویی جگر غرق خون كم است

كاری كن ای عزیز زلیخا شود دلم"

آن‌قدر نذر كرده‌ام آقا که روز حشر

با دست پر محبتت امضا شود دلم

اکسیر کن مرا به عیار نگاه خود

چون طاق صحن کهنه مطلا شود دلم

"هرگز نمیرد آن‌كه دلش زنده شد به عشق"

عاشق شدم كه حضرت عیسی شود دلم

مخفی شده ست کنج ضریح تو روح من

دست مدد بگیر، که پیدا شود دلم

 



تاریخ : جمعه 7 مهر 1391 | 16:52 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما می اندازد ؛
همچون گره های قالی باشد
که نهایتا قصد دارد با آنها نقشی زیبا را بیافریند ... !



تاریخ : چهارشنبه 5 مهر 1391 | 21:58 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

الهی

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم

چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی



تاریخ : چهارشنبه 5 مهر 1391 | 21:05 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

سنگ را دیده ای که چه آسوده و بسی بی خیال است.

سنگ را دیده ای که چه بی تفاوت ار کنار لحظه ها عبور می کند.

سنگ را دیده ای که چقدر سنگ است !!!

می توانی سنگ باشی ؟؟؟

می توانی بی تفاوت از کنار لحظه هایت بگذری؟

می توانی ؟؟؟

گاهی اوقات تصمیم می گیریم که سنگ مانند زندگی کنیم ؛

تا در بند این همه احساس نباشیم.

می توانیم ؟؟؟

سنگ بودن سخت است یا آسان !!!؟؟؟



تاریخ : شنبه 1 مهر 1391 | 07:36 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic