تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | 12:32 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

 

جامانده ام از پرونده ضمانت نامه استجابتت...
این روزها دلم همپای پاییزست، و خوب میدانی این دلتنگی ها دلیلش تنها پاییز نیست....

یا غایة آمال العارفین: استجب لکم های دلم جا مانده اند و می دانی که چقدر!!!!
یا غیاث المستغیثین: زبانم سکوت می کند و چشمانم رساتر از هر کلامی بارانی می شوند...
یا حبیب قلوب الصادقین: دلم به لرزه می افتد از ضمنت لهم الاجابه هایی که گویی از آسمان دلم فراتر نمی روند ...
یا سریع الرضا: و تو میدانی من لحظه لحظه ی بهشتِ همسایه ام را با تو سخن گفته ام...

این روزها پی نوشت های دلم آنقدر زیادن که گاهی راه نفس هایش را گم میکند !!!
نفس های نابی که از سرچشمه امید می آیند...

امیدی از آمدن مسافری كه اگر لایق انتظارش باشم دلم آسمان بی انتهای بهشت خواهد بود ...

 

 " اللهم عجل لولیك الفرج "



تاریخ : یکشنبه 26 آذر 1391 | 17:56 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

بعضی وقت ها خدا ؛

درهای رحمتش رو یه خورده باز می کنه ؛

تا بتونی از لای در، رحمت هاشو ببینی ؛

ولی نمی تونی بهشون دست بزنی ؛

چون روی در، قفلی به نام حکمته ...!

 

 



تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391 | 19:07 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

چه زیبایی، معشوق من؛

اسمت، حست، عشقت، دردت، درمانت، داده ات، نداده ات، وصلت، هجرانت؛

و رؤیای مجنون شدنت، همه زیباست؛

مرا مجنونِ وصالت کن، ای پروردگار مهربانم ...

 

 



تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391 | 18:45 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺷﮑﺮﺕ ...

 


ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔیمه ...

 

ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ، ﺑﻪ ﮐﺮﻡ ﺗﻮ ....

 

ﺣﺘﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﯾﮏ ﺩﻡ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ

 

ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ،ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﺷﮑﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ...

 

 

 



تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1391 | 05:10 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

˙·٠•●♥  همیشه به کسی تکیه میکنم که به کسی تکیه نکرده باشد و

 

              و او کسی نیست غیر از " خدا " ♥●•٠·˙

 



تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391 | 16:26 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

آرامش یعنی ...



نگاه به گذشته و شکر خدا

نگاه به آینده و اعتماد به خدا

نگاه به اطراف و جستجوی خدا

نگاه به درون و دیدن خدا

لحظه هایت سر شار از بوی خدا ...

 



تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 06:46 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 



تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 | 04:27 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

دوست من ...

هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار، که دریایی از ناامیدی است؛

دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است ...

دلت پر امید ...

 



تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 15:42 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا ...

 تو از دشواری زندگی و انسان بودن آگاه بودی !

ومی دانستی از زجر غصه خوردن !

از حس تلخ جدایی هم آگاه بودی !

می دانستی که ضعیفم و زود شکسته می شوم !

می دانستی که گذشته برنمی گردد و فقط خاطرات تلخش را به جای می گذارد !

خدایا می دانستی که اگر ضعف ایمان داشته باشم، سختی ها مرا از تو دور می کند و شاید هم جدا !

می دانستی که پاهایم زود خسته می شوند، نفسم بریده می شود و طاقتم طاق ...

ومی دانستی که ممکن است  بنده ی ناشکر تو باشم!

خدایا  ...

تو ما را دوست داشتی و داری، ولی چه دوست داشتن عجیبی !!!

دوست داشتنت هم یگانه است و مانندش را دراین عالم نمی یابم !

ولی با این همه باز مرا آفریدی ...!

 

امشب که دلم شکست، خرده هاشو پیش تو میارم

وهنگامی که بغضم شکست، اشکها مو پیش تو میریزم

قلبم که به درد آمد، درآغوش توتسکینش میدم و

دلم که پرشد، برای تو سخن میگم

وقتی پاهایم حس رفتن نداشت، دستان تو را میگیرم

طاقتم که طاق شد، قوتش را ازتو می گیرم

ووقتی خسته شدم، روی شانه های تو آرام می گیرم!

 

خدایا ... تو بی نیازی و من پر از نیازم ...!

کوله بارم اگرچه از توشه راه تهی است ، انباشته از توکل که هست ...!

 

دل شکسته ی عالمم ... ای کاش عالم ازمن دل شکسته نباشند !

 

خدایا ... کمکم کن تا برای رسیدن به تو، طاقت بیارم !

کمکم کن که بتونم با تنهاییام کنار بیام و خودت بهتر از همه، از دلم خبر داری!

پس آرومم کن!

 

توکل به خودت ...

 

 



تاریخ : جمعه 10 آذر 1391 | 19:47 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات


تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | 19:31 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

چشمه ها پرآب شد از اشکِ یاران، یا حسین

 

چشمها از ماتمت،شد اشکباران یا حسین

 

وای بر زینب ، سـرت را بی بدن بـر نیزه دیـد

 

کربـلا و زیـنب و جمـع اسیــران یا حسین

 

می رود زینب بـه کوفه ،تا بخواند خطبه ای

 

تـا که جاویدان بمانَد دین و قران یا حسین

 

آنچه باقی مـاند از این ماجرا ، آزادگی ست

 

درسها در کربلایت هست پنهـان یا حسین

 

رفتی و راهِ تـو شـد ، الگـوی راهِ هـر شهیـد

 

تا شود دنیا گلستان از شهیدان یا حسین

 

 

نسیم سحر ( زرناز )

 



تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1391 | 23:53 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

ذره منم، مور منم، وصله ی ناجور منم


دور منم، کور منم، شمس جهان تاب تویی


حی تویی و حیا تویی، دم تویی و شفا تویی


مرده منم، درد منم ،طبیب اطیاب تویی


صید حسین اگر شدم،دانه ی آن دام تویی


ماهی بی تاب منم،حلقه ی قلاب تویی


تیغ شرربار تویی،مهر گوهربار تویی


حسین ارباب تو و بهر من ارباب تویی


گرم طواف آمدم،گرد تو دور می زدم


جان خودت مکن ردم، که آخرین قسم تویی



 

»»»    السلام علیک یا ابوالفضل العباس (ع)    «««


  



تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 18:09 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

یا زینب کبری (س) ...

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما، " بی حسین " شدن تو بود و


شرمنده تر آنکه، تو " بی حسین " شدی و ما حسینی نشدیم ...! 

 



تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 08:49 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

هر کس کربلا را عشق می‌ورزد ...

هر آنکه
عاشورا بیقرارش می‌کند و کوثر زلال اشک را در دیدگانش می‌جوشاند،

باید با قصه شگفت و عظیم
عاشورا ، آشناتر و مانوس‌تر گردد.

باید فاصله خویش با
کربلا را اندازه بگیرد.

از خویش بپرسد بر لب
فرات زندگی تاکنون چند بار به خاطر دیگران از خویش گذشته است !؟؟؟

چند بار عباس‌وار یاد
عطش دیگران او را از فرات داشته‌ها دور داشته !؟؟؟

چند بار برای خدا تا مرز
عطش و مرگ ، بی‌هیچ بیقراری گام زده است و در طوفان سختی و

 مصیبت و بلا، شکیبا مانده و با دادن همه سرمایه‌ها در غربت و عطش فریاد کشیده است که:

" الهی رضا بقضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک "



تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391 | 06:42 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات