... خدایا ...

 

مگر می شود دوستت داشت و راهت را در پیش نگرفت؟!

 

اگر مرا ایمان است، عصیان چرا؟!

 

دستگیرم باش، می خواهم از مؤمنان درگاهت باشم؛

 

تا دوستت بدارم چون آنان ...

 

بارانم؛ عطر نرگس در هوای دشت جاریست؛

 

اما من هنوز در تنگنای گناهانم محصور شده ام؛

 

شرم دارم که بگویمت، اما می دانم!

 

که این راه های آمدنت را این " من " مسدود کرده است ...!

 



تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 23:43 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

مرا به خانه ی زهرای مهربان ببرید؛

 

به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید؛

 

اگر نشانی شهر مدینه را بلدید؛

 

کبوتر دل ما را به آشیان ببرید ...

 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا «سلام الله علیها»



تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 13:20 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها ...



تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 22:26 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

خدایا ؛

آغازی که  " تو " صاحبش نباشی ؛

چه امیدی است به پایانش ...!؟؟؟

 



تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 00:10 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

هوا را هر چقدر که نفس بکشی، باز برای کشیدنش

بال بال می زنی!

عین تو که هر چقدر که باشی
،
باز باید باشی !

می فهمی چه می گویم؟


بودنت مهم است ... !

 



تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 20:10 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

همیشه بیش از آنچه که لازم است، مهربانی کنید ...


چون دریافت کننده اش بیش از آنچه که تصورش را کنید، به آن محتاج است.

 



تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392 | 01:02 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

 

آقا جانم ...

 

هفت سین سفره ی شما چیست؟

 

سوز دل؟

 

سرمای غربت؟

 

سنگینی یک بغض؟

 

سیل اشک؟

 

سکوت ِ تلخ؟

 

سجاده و اشک؟

 

ساعتی که عقربه ندارد؟!

 

هفت سین ما که از قرار پر از سرور و سلامتی و ...است

اما...

 

نه!

 

باور کن...بدون تو هفت سین این دل جز سیل اشک،جز سوز دل...

 

اصلا بدون تو این دل سین ندارد...

 

همش بغض است و دلتنگی و آه و حسرت ...

 

  اللهم عجل لولیک الفرج   



تاریخ : شنبه 10 فروردین 1392 | 00:05 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات



تاریخ : یکشنبه 4 فروردین 1392 | 23:25 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات