سنجاق کرده اند ...

حیــا را، عفت را، مهربانی را، عشق را، صفا را، ایمان را

و یک عالم چیز دیگر را

به چــــــآدرت...

برای همین است..

کـــه این چنین سنگین و با وقـــار راه می روی..



تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 05:08 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات


در آخر الزمان دیده شدن توسط مردم (تبرج)

                                               
                               مهمتر است از دیده شدن توسط خدا و ولی حاضر اوست...



تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 05:00 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

به کوچکی گناه نگاه نکن؛

بلکه به بزرگی کسی نگاه کن که؛

از او نافرمانی کرده ای ...

رسول اکرم «ص»

*مرجان سرخ*



تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 09:19 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

مادر است دیگر ...

 گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود



می گفتند :(( چرا برنمی گردی عقب با این همه ترکش ؟))

می گفت آدم برای این خرده ریزها که بر نمی گرده .

ترکش باید اندازه لیوان باشه تا آدم خجالت نکشه برگرده عقب!!!

آخر سر هم با یکی از همین ترکش های لیوانی رفت .

عقب ؟

نه !

بهشت ...



 
معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...

روی هیچ صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...

با هیچ زبونی نمیشه توضیح داد....

حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو....


 
 
 



به مادرقول داده بود حتما برمی گرده ، وقتی مادر تن بی سر فرزندش را دید ...


لبخند تلخی زد و گفت :

پسرم سرش میرفت، قولش نمیرفت!


 
 


تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | 08:38 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات


گرچه پایی برای ایستادن نداری !

اما دستانت...

حتی پایینِ صندلی چرخدار...

بی شک توان ساییدن بر طاق آسمان را دارد. 


تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | 08:35 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات




گاهی یك نگاه حرام...

شهادت را برای کسی که لیاقت شهادت دارد ،

 سال ها عقب می اندازد. 

چه برسد به کسی که  ...

هنوز لیاقت برای  شهادت را نشان نداده است . . . 

یک نگاه حرام . . . 

سال ها عقب می اندازد . . . 

شهادت را می گوییم اللهم الرزقنا ، اما . . .




 توصیه شیخ رجبعلی خیاط:

وقتی چشمت به نامحرم می‌افتد؛ اگر خوشت نیاید كه مریض هستی اما اگر خوشت آمد،

  فوراًچشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو:

***یا خیر حبیب و محبوب***

 یعنی خدایا من تو را می‌خواهم، این‌ها چیه؟      

 این‌ها دوست داشتنی نیستند.



تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | 08:34 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

یادش به خیر یه زمانی جوونا یه جورای دیگه کارای یواشکی میکردن.


مثلا یواشکی ساکشونو جمع میکردن و بدون اینکه بابا مامان بفهمن با خودشون می بردن بیرون و به بهونه مدرسه جیم میزدن می رفتن جبهه.

قبلشم یواشکی شناسنامشونو دست کاری کرده بودن و سنشونو تغییرداده بودن.

بعضیاشونم یواشکی دار و ندارشونو میدادن به فقرا یا کمک میکردن به جبهه.

شبا هم یواشکی از چادر یا اتاق یا سنگر میزدن بیرون برا نماز شب.

آخرشم که یواشکی و گمنام شهید میشدن...


 
دل نوشت:
 
تو خاک ما ستاره هایی دفنن
که دلشون میخواست معما باشن
دست تو شناسنامه هاشون میبردن
تا که شناسنامه ی ما ها باشن


تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | 08:29 | نویسنده : ღ رهگذر غریب ღ | نظرات

  • paper | بلاگ اسکای | ایران موزه
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات